جمعه ی پیش ، مینی سریال queen_gambit# رو دیدم و تموم کردم.

کتابشو (از والتر تویس) هفته قبل تو فیدیبو خونده بودم با ترجمه نیکو فرخوی. حیف که سانسور شده بود. فیلمشم سانسور داشت.

 کتابشو بیشتر دوست داشتم، چون معمولا تو کتاب احساسات و اتفاقات بهتر توصیف میشن.

...

سه شنبه نصفه شب (بامداد چهارشنبه) خوابم نمی‌برد ، تو طاقچه #ماهی_سیاه_کوچولو صمد بهرنگی رو خوندم. خیلی کوتاه و بی نهایت دوست داشتنی بود.

...

چهارشنبه ظهر موقع رفتن به سالن تو تاکسی #بوف_کور صادق هدایت رو شروع کردم. زمان دانشجویی ینی تقریبا ده سال پیش خونده بودم حتی خلاصه نویسی هم کرده بودم برای کنفرانس درس ادبیات. ولی خب به جز شخصیت هاش اونم خیلی محو چیزی ازش یادم نمیاد.

...

امروز خوندن کتاب #هنر_رندانه_ی_به_تخم_گرفتن رو شروع کردم. Y از همکارش امانت گرفته. نوشته ی مارک منسون ، ترجمه ی ارشاد نیک‌خواه. ترجمه ی به شدت خودمونی و محاوره ای و بدون سانسور و نزدیک ترین ترجمه به متن اصلی رو داره.

بنظرم ی سر و گردن از کتابهای روانشناسی (بعضا زرد) بالاتره.

منی که با هیچ کتاب روانشناسی ای ارتباط برقرار نکردم.

به جز #تکه_هایی_از_یک_کل_منسجم که اولاشو خوندم و عاشقشم. البته موضوع اون خودشناسیه بیشتر.

خلاصه ، به تخم گرفتن تا اینجا حرفای متفاوت و تازه تری برای گفتن داشته.

فعلا دوسش دارم.

...

دیروز با آرزو رفتیم خونه ساناز اینا به صرف صبحانه و ناهار.

شب با صحرا رفتیم پیش رویا که خونه داداش رو مکان کرده بود. یزدی و خواهرش و نژاد هم بودن. طبق معمول کلی خوردیم ، غیبت کردیم ، ک* گفتیم و خندیدیم ، تا ساعت ۴ صب اسم فامیل بازی کردیم و رفتیم تو جاهامون .

همه که خوابیدن منم یکم Candy crush بازی کردم و نزدیکای پنج خوابیدم و نزدیکای ۱۲ ظهر امروز بیدار شدم.

داداش رویا با زن و بچه های داشتن برمی‌گشتن ، مام تند تند خونه رو مرتب کردیم و یه چای خوردیم و نخود نخود هرکه رود خانه ی خود.

...

از برنامه ای که چندروز پیش نوشتم، دو تا از کارام تیک میخوره امروز، ینی کتاب خوندن و تمرین مژه.

امتیاز ورزش ، فیلم دیدن و رنگ آمیزی رو از دست دادم امروز. البته به تخمم فردام روز خداس. فردا براشون وقت میذارم.