تا خوابم نپریده گزارش این دو سه روز ُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُُ بدم و برم لالا.

روز دومی که رفتم سرکار ، از رفتار شریک دوم خوشم نیومد ، صدا و حرف زدن و رفت و آمد و جمع نکردن بساط صبحانه و ناهارش رو مخم بود، کلا آدم بی شخصیتی به نظرم اومد. یه بحثی هم کردیم.که رسولی حق رو داد به من و گفت اونو ول کن. ولی شب تو خونه بیشتر فکر کردم و دیدم نمیتونم با این آدم کنار بیام. برا y هم ک تعریف کردم گف نرو.

دیروزم که کلاس حقوق دستمزد داشتم، منتظری نیومده بود ، بجاش حلیمی اومد. از همون اول کلاس ک شروع کرد ب حل کردن مثال و حرف مالیات رو کشید وسط من هنگ کردم تا آخر کلاس. جزوه هم ننوشتم . چون هیچی نمیفهمیدم ☹️.

آگهی هایی که براشون رزومه فرستاده بودم و تو این چندروز بهم زنگ زده بودن ، زنگ زدم بهشون و رفتم مصاحبه حضوری.

اولی تو برج قائم بود ، ۴ صفحه فرم پر کردم و ۴ صفحه تست زدم. یک ساعت طول کشید 😐 وسطش میخواستم بهشون بگم من منصرف شدم و لیاقت شما رو ندارم. ( حالا بعدا میام و از جواب تست میگم) شرکت کریستال کارتن.

دومی روبروی میدون تره بار، اینم خیلی حرف زد. ترک بود و از تبریز اومده بود. بازرگانی مهر ، پخش حبوبات.

سومی تو شهرک صنعتی زیبادشت بود. که مصاحبه راحتتر و بی دنگ و فنگ تر از دو تا قبلی بود. شرکت دستگاههای تصفیه آب و فاضلاب و این چیزا بود.

همه قرار شد زنگ بزنن اگر خواستن.

+ دیدی؟ خوابم پرید 😏