-سی و هفت-
اولین روز خوب بود، از خداشونم باشه من اونجا کار کنم.
وای دلم خواست از این درا برا خونمون بخرم. انقد ک خوشگل و جذابن.
یکی از پرسنل همسایه روبرویی دایی اسی دراومد، تا سر خیابون رسوند منو.
اومدم خونه هم گشنم بود هم خوابم میومد هم خسته بودم.یکم دراز شدم ، بعد با صاد رفتیم وین مارکت خرید کردیم. رفتیم میوه بخریم که دلمون نیومد انقد ک گرون بودن ، فقط سیب خریدیم . بعد از بیات خرما خریدیم و تو برف برگشتیم خونه.
راستی امروز اولین برف هم اومد. حیف ک هوا خیلی زود تاریک میشه . جون میداد تو روشنی روز بریم بیرون زیر برف.
ناهار فردام عدس پلو ک با صاد با همکاری من پخت. میان وعده هامم میوه و پفیلا خونگی.ک اونم صاد ردیفش کرد.
شامم شیر و خرما بود امشب.
باید بشینم برا اولین حقوقم برنامه بریزم از الان.( اگه موندگار شدم) از حموم اومدم دیدم یه آگهی دگ ک رزومه فرستاده بودم پیام داده فردا بیا مصاحبه، تو نهال و بذر بود.
دیشب ب زور و بعد از چند ساعت خوابم برد.خواهشا امشب زود بیا خواب جان.