-سی و شش-
امروز صبح ک بیدار شدم یه پیام برام اومد ، در جواب رزومه ای که دو هفته پیش فرستاده بودم، که ساعت و آدرس مصاحبه حضوری فرستاده بود برام. منم که حال جسمیم روال نبود میلی نداشتم تا شهدا برم.
شروع کردم به گشتن تو آگهی های بازار [پ ن : بازار چیه :| منظورم دیوار بود] و کانال ای استخدام تلگرام. برا چنتاشون رزومه فرستادم، یه آگهی رو چندین روز بود که میدیدم ولی تنبلیم میومد زنگ بزنم، ب اونم زنگ زدم و گفتم من هلو رو هنوز یاد نگرفتم ولی قراره یاد بگیرم، میتونم بیام مصاحبه؟ گفت آره خیلی سخت نیس خودمون بلدیم و یادت میدیم.
رفتم حموم و تند تند ناهار خوردم، از y خواسته بودم قبل از اینکه بره سرکار بیاد باهم بریم، چون من تا حالا نرفتم شهرک صنعتی زیبادشت، و بلد نیستم.
رفتم مصاحبه و قرار شد از فردا سه روز آزمایشی برم. کارشونم تولید درب ضدسرقت ِِ.
پاهام درد میکنه و تا چند مین پیش چشام به زور باز میموند، الان باید زور بزنم تا خوابم ببره.