امروز صب اول رفتم مصاحبه برا کار ، بعد تنهایی رفتم مشاوره.

دیشب y گفت نمیتونه بیاد.قرار کاری براش پیش اومده. کلی خودمو کنترل کردم تا عصبانی نشم و غر نزنم. و فقط ی جمله گفتم و شروع کرد خودشو بدبخت نشون دادن و رفت تو نقش قربانی.

آخرشم یکم ازم فاصله گرفت، برگشت ازش پرسیدم بهتری گفت آره ولی رید ب من و رفت خوابید.

...

خانم ارشادی یه حرفایی زد که فکرشو نمی‌کردم ، یجورایی شک های بد منو از بین برد. از ویژگی های y گفتم و در مورد درون گرا بودن من برون گرا بودن اون حرف زدیم. ولی بهتره ک خودشم بره و تست بده حرفای مشاور ُ بشنوه.

...

از چهارراه دولت آباد تا نزدیک محمدشهر ینی بعد از پروما پیاده اومدم. وقتی بعد از دو ساعت پیاده روی نشستم تو ماشین ، حس کردم اگه یک قدم دگ هم ادامه میدادم از حال میرفتم تو خیابون.سرما تو استخونم نفوذ کرده بود.و پاهامو تا همین الان داره میمیره.

...