-بیست و چاهار-
دیشب ب تلافی دو تا شب گذشته مث خلس خوابیدم.
+
با صاد رفتیم خرید ، رفتیم ب رویا سر زدیم، ناهار لوبیا چیتی پختم. با y برا ساعت هفت قرار گذاشتیم، ورزش کردم ، رفتم حموم.
ساعت هفت و بیست نشستم تو ماشینش. دیدمش قبلم آروم گرفت. یهو دستشو برد صندلی پشت و با یه شاخه گل برگشت... ( تو خونه ک بودم ب این صحنه فکر کرده بودم، ینی حدس زده بودم ، یا دلم خواسته بود ) رفتیم ارسطو دور دور. بعد رفتیم پارک آزادگان و یکم قدم زدیم. از اون آقاهه ک تو نمایشگاه بهمون کمک میکرد وسیله های ساناز ُ از اسنپ بذاریم پارک باقالی گرفتیم و خوردیم. هشت و نیم اومدیم سمت خونه.
هم گل ِ هم باقالی ، هم هوای سرد، هم همه چی خیلی چسبید.
+
ظهر با ساناز تصویری حرف میزدم ، گف میام خونتونو رنگ میزنم رفاقتی. ابر و بادی و اینا... قبلش برام ی آهنگ فرستاده بود پلی کردم ، آهنگ مریم ِ مهرداد بود 😍 نیشم باز شد و ذوق کردم.
+
با سعیده حرف میزدم واسه کم و کسری ها. قرار شد کمکم کنه ک پیدا کنم.
+
رنگ آمیزی تقویم آذر ُ پست کردم. چقد دوسش داشتم ایندفعه.
+
امیرحسین کوهسنگی اومد دایرکت و پرسید اینارو خودت طراحی میکنی و رنگ میکنی؟ گفتم ن متاسفانه ولی خیلی دوسدارم. کلی انگیزه داد بهم و تعریف کرد از رنگ آمیزی هام. براش تعریف کردم ک ۹۷ ب شدت داشتم تمرین میکردم و هدف شده بود برام ک تصویرسازی یاد بگیرم ولی ی اتفاق کوچولو باعث شد ولش کنم.
+
خدا جونم مرسی ک دوستای خوبی دور و ورم قرار دادی. ولی هنوز منتظر کمک قاطعانه از طرف خودتم.
+
کپشن پستم:
این را قدیر میفهمید، اما نمیتوانست بر خود هموار کند. بسا که آدم به دانستن قانع نمیشود.
میداند کاری ناگزیر روی خواهد داد، و این بیرون از دست و اراده ٔ اوست؛
میداند که چاره ایش نیست، میداند که رویداد حتمی است؛
با این همه نمیتواند خود را آرام کند.
عقلش گردن مینهد، اما روحش تمکین نمیکند.
دمادم و بی اختیار، چیزی از درونش شعله میکشد، غریو و خروش میکند، برمیآشوبد، آشفته میکند.
بد کردار، آرام نمیگذارد تا به جنون نکشاند!
پریشانی! نمک بر زخم! نمک بر زخم!
#کلیدر #جلد_سوم #محمود_دولت_آبادی
+
کپشن پیشنهادی:
شُد شُد نشد باهم یه چایی میخوریم، (بقیشم سانسور😜)
+
تولد آذرماهیا مبارک🧡🍂🎈