-یک-
سلااااام سلااااام سلااام
اومدم خونه ی جدید ،ینی وبلاگ جدید .
ی لحظه حس نو و تازگی بهم دست داد 🤪.
خب دلیل اینکه اومدم اینجا این بود ک خیلی وقت بود تو وبلاگم احساس راحتی نمیکردم ، چون از a.r شنیده بودم ک b.t میاد و وبلاگمو میخونه. اولش فکر کردم شاید داداشش آدرس داده بهش، ولی بیشتر ک فک کردم احتمال دادم ک f.m داده. هرچند کون لق همشون. اما دوست ندارم مخصوصا f.m از حال بدی و اتفاقای مهم زندگیم باخبر بشه. هم اینکه دگ نمیتونستم در مورد دوستام غر بزنم چون ترسیدم ب حداقل ب گوش a.r برسه و ... 😬 هم اینکه دگ هیچکس ِ هیچکس ِ هیچکس از خانواده و دوستام آدرس اینجارو نداره و نخواهد داشت.
چرا امشب؟
خب خیلی وقت بود میخواستم این کار ُ کنم اما هی پشت گوش مینداختم.
فردا اولین جلسه ی کلاس حسابداریمه ؛ این تصمیمی ک گرفتم در مورد یاد گرفتن اصولی ِ حسابداری رو برا خودم شروع ِ یه فصل جدید از زندگیم قرار دادم.
با این کار میتونم ب خودم بگم دمت گرم ک حداقل بیکار ننشستی و ی قدمی برا پیشرفتت برداشتی. یه قدم برا یادگرفتن یه چیز جدید، یه مهارت جدید، که وقتی میرم مصاحبه کاری اعتماد بنفس بیشتری داشته باشم برا ارائه ی رزومم.
هرچند وقتی بازار کار داغونه ، برا همه کار ها یکسان داغونه.
ولی من میخوام این راه ُ هم تجربه کنم ، یا بهتره بگم میخوام راه جدیدی رو برا خودم بسازم و توش قدم بردارم. میخوام سال دگ این موقع تو همین نقطه نباشم. چیزای جدیدتر و بیشتری نسبت به الآنم بلد باشم. ک نتیجش بشه شغل و کار بهتر نسبت ب همه کارهای قبلیم.
یه حرفی ام با شما دارم پروردگارم! طلبکارانه نع، ولی واقا ازت میخوام کمکم کنی ، حالا ک من راه افتادم ، ی حرکتی دارم میزنم ، توم برام قدم های خوب وردار ، دمت گرم.( اینجا میخوام باهات بیشتر حرف بزنم)
تو همین پست اول دلیل نوشتن روزمره های مفید و (خیلی بیشتر) غیر مفیدم رو بگم و مرخص شم...
مینویسم ک سال ها بعد ک تو موقعیت و شرایط دگ ای هستم ، بیام و اتفاق ها و خاطرات چند سال قبلمو مرور کنم و یادم بیاد چه سختی ها و خوشی هایی رو گذروندم. ی تلنگر بهم وارد شهر ک همیشه فقط خوشی یا فقط سختی نیست . همشون میان و میرن. «این نیز بگذرد...» یادم بمونه همیشه.
یه ماوقع از این چندروز بگم و دگ واقا مرخص شم.
چندروزه سرما خوردم، اولش با درد شدید ساق پام شروع شد ، بعد درد بدن و سوزش گلو. سوزش گلو رو با آبلیمو عسل و قرقره آب نمک رفعش کردم، بدن دردم یه شب خوابیدم صب خیلی بهتر شده بودم. سردردمم شب بعدی تا صبح خوب شد. امروز سرفه و گرفتگی بینی داشتم ک آخر شب آبریزش اضافه شد. یه گلداکس و استامینوفن رفتم بالا و الان دگ باید بخوابم.
ادامه... فردا